باشگاه

شکل دیگری از زیستن

نویسنده: محمد یاراحمدی
این سطور در حالی میان ایام حج سالانه‌ی تمتع و پیاده‌روی اربعین حسینی نوشته می‌شود که نگارنده نیز از مناسک اول فارغ شده و در انتظار رخداد دوم است...
این سطور در حالی میان ایام حج سالانه‌ی تمتع و پیاده‌روی اربعین حسینی نوشته می‌شود که نگارنده نیز از مناسک اول فارغ شده و در انتظار رخداد دوم است. تجربه‌ی مکرر شخصیِ نگارنده، ادعای زائران این دو سفر را تایید می‌کند که لذت این مناسک به حدی است که می‌تواند طلب هرساله و خاطره‌ی سیال هرروزه باشد.
هر دوی این سفرها تجربه‌هایی جمعی‌اند که با سفرهای زیارتی شخصی و فردی متفاوت‌اند و از قضا تجربه‌ی کالبدی به نسبت سفرهای مشابه شخصی در آن‌ها کمتر است. در سفر اربعین، عموم زائران حتی امکان نزدیکی به ضریح شهدای کربلا را هم پیدا نمی‌کنند چه برسد به یک تجربه‌ی عاطفی در محیطی خلوت؛ در عوضْ اوج سفر را در چند روز گذار از نجف به کربلا و در مسیر این جاده تجربه می‌کنند. مسافران تمتع نیز اوج سفرِ خود را نه در مکه و در جوار کعبه، بل در مسیر بین وقوف صحرای عرفات، بیتوته در دشت منی و مشعر تجربه می‌کنند و شلوغی حج سالانه، تجربه‌ی مسجدالحرام و کعبه را با عمره‌ی مفرده متفاوت می‌کند.
اوج هر دو سفر،‌ نه در سکون که در یک حرکت جمعی است؛ آن‌چه شاخص است مناسک است. درواقع لذت سفر نه در تجربه‌ی معنوی معمول و شخصی، بلکه در مناسباتی اجتماعی پدید می‌آید که از قضا شلوغی محیط امکان تجربه‌‌ی معنوی شخصی را سلب می‌کند.
آن‌چه در این مناسک جمعی و در این دو اجتماع مشترک است،‌ تصمیمی جمعی برای اصلاح روابط اجتماعی است. احکام و شرایط حج افراد را به رضایت از شرایط، خوب‌تربودن، ملاطفت و انصاف بیشتر در روابط بین‌فردی و اولی‌دانستن منافع جمعی دعوت می‌کند؛ شرایطی که در سفر اربعین به دلیل احترام عمومی و جو حاکم پدید می‌آید. کسی گرسنه سر بر بالین نمی‌گذارد؛ نشانه‌ای برای ایجاد تفاوت و تمایز بین افراد و بهره‌مندی‌شان از شرایط وجود ندارد و فقیر و غنی بدون حرص از شرایط و نعمات استفاده می‌کنند؛ شرایطی که تجربه‌ی آرمان‌شهر موعود و حاکمیت رضایت را تداعی می‌کند.
این در حالی است که عمده‌ی سفر در مسیر و کالبدهای موقتی تجربه می‌شد و هر دو شهر مقصد نیز کالبدهایی آسیب‌دیده دارند. کربلای جنگ‌زده هنوز شرایط زیست‌محیطی و کیفی خوبی ندارد و مکه چون کارگاهی بزرگ از مدنیتْ خالی و به کشتزار هتل‌های بدقواره بدل شده است. درک فضا و شرایطی که توصیف می‌شود در هیچ کلمه و هیچ بیانی نمی‌گنجد و جز با حضور کاملا فهم نمی‌شود.
      
 ساخت یا دست‌کم نزدیکی به «آرمان‌شهر»ی که افراد و اجتماع را به رضایت و اقناع برساند، دغدغه‌ی همیشگی معماران و شهرسازان بوده است. حتی در شرایط فعلی که گویی عرصه‌ی شهر به عوامل کنترل‌ناپذیر دیگری سپرده شده است، هنوز در سنگرهای باقی‌مانده‌ی کالبدهای منفرد این تلاش ادامه دارد. تکاپو برای طراحی و ساخت ابنیه‌ی فاخرتر و عرضه‌ی فریبنده‌ی آن‌ها، همین سنگر باقی‌مانده برای فروش کالبدهای آرمانی است که قرار است رضایت ساکنان‌شان را تامین کنند. اما درنهایت آن‌چه حاصل می‌شود تشدید سرگشتگی و اضطراب عمومی است. حرص، مشدَّد و وجدان‌درد، مکرر شده است؛ تکاپو برای بیشترداشتن و آرمانی‌ترشدن بر اضطراب عمومی افزوده است. شهرها نیز به‌تبع در همین تکاپوی بِرَندِ بهتر و تفاخرِ بیشتر می‌دوند و آن‌چه در این توسعه حاصل نمی‌شود، رضایت درونی و عمومی شهروندان‌شان است.
تنزل کیفیت زیست و عوامل موثرش به ابزارهای کالبدی و اشیا و بی‌توجهی به اصالت روابط و عواطف، ما را به بی‌راهه‌ای کشانده که هرچه بیشتر می‌دویم از قصد اصلی که «رضایت» است دورتر می‌شویم. پیام تجربه‌ی جمعیِ مناسک حج و اربعین، اصالت «قناعت» است؛ قناعتی که کالبد هم می‌تواند مُبلّغ و ابزار آن باشد. از این منظر در کنار سفرهای متعددی که برای دیدن فرهنگ‌ها و تجربه‌ی ساخت‌های متفاوت سیر می‌کنیم، دست‌کم یک بار حضور در این مناسک را برای رسیدن به این باور پیشنهاد می‌کنم که «شکل دیگری از زیستن و شکل دیگری از ساختن نیز ممکن است و این امکان از ما دور نیست»■



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code