اندیشه

شـمایل‌شكنی 2 فراتر از نفی

نویسنده: توماس استابلفیلد3* / استاد دانشگاه ماساچوست برگردانِ فراز طهماسبی
در عصر ارتباطات كه امكان مخابره‌ی هر رویداد یا تصویری در كسری از ثانیه میسر است، مفهوم و كاركرد شمایل‌شكنی دگرگون شده است...
در عصر ارتباطات كه امكان مخابره‌ی هر رویداد یا تصویری در كسری از ثانیه میسر است، مفهوم و كاركرد شمایل‌شكنی دگرگون شده است. گویی امروزه دیگر یادمان‌ها نه برای ماندن بلكه برای تخریب‌شدن، آن هم به‌صورتی نمایشی، پیش چشم دوربین‌های تلویزیونی، ساخته می‌شوند. توماس استابلفیلد در مقاله‌ی پیش رو با درنظرگرفتن نقش رسانه و تولید تصویر و رابطه‌اش با قدرت و سیاست، مفهوم امروزی شمایل‌شكنی را واكاویده است.

با این‌كه شمایل‌شكنی به قدمت خودِ جلوه‌گری4 است، محرك‌های درونی آن در هر برهه مختص خود آن برهه‌اند. تخریب مصنوعات و/یا تمثال‌ها كه تحت این عنوان اتفاق می‌افتد، نه‌تنها از سوی مجموعه‌ی متغیری از نظام‌های اعتقادی و احوال فرهنگی تحریم شده‌ است، بلكه [امكان تحققش] نیز با وجود شیوه‌های بازنمایی و فناوری‌های مشخص، محدود شده‌ است5. دانستن این موضوع، اتفاقات اخیر در موصل را به سوالات بزرگ‌تری درباره‌ی این نمایش‌ها با درنظرداشتن فضای رسانه‌ای محمل‌شان پیوند می‌زند. این  [امر] همچنین دورنمایی برای مهندسی معكوس این نمایش‌ها می‌گشاید تا شاید شبكه‌ی پیچیده‌ی نیروهایی را كه پایه‌ی این اقدامات را تشكیل داده‌اند، چه نیروهای فرهنگی و چه فناورانه، فاش كند. این پروژه مستلزم بازبینی دو انگاره‌ی اصلی است كه ساختار درك روزمره‌ی ما را از شمایل‌شكنی تشكیل می‌دهد: اول، حالتی از شمایل‌شكنی به‌مثابه عملی اصیل كه مستقل از رسانه‌ای كه آن را در دسترس تماشاگران قرار می‌دهد، عمل می‌كند. دوم، حالتی از شمایل‌شكنی كه فقط عملیاتی برای نفی و پاك‌كردن است. تجدید نظر در این انگاره‌ها نه‌تنها رابطه‌های قدرت پشت اعمال شمایل‌شكنی معاصر را می‌كاود، بلكه كمك می‌كند تقارن پویای موجودْ بین تخریب مصنوعات از سوی گروه‌های تروریستی همچون داعش و اَعمال مشابه از سوی ارتش آمریكا در منطقه روشن شود.
روابط متغیر میان شمایل‌شكنی و جلوه‌گری شاید بیش از همه در بازتعریف یادمانی كه تحت اراده‌ی رسانه‌ی مدرن است، هویدا باشد. در خلال جنبش اصلاحات كلیسا6، انقلاب فرانسه، كیش شخصیت شوروی7 و فروپاشی بلوك شرق، موقعیت فرهنگی یادمان‌ها به‌طور اجتناب‌ناپذیری در معرض ویرانی محتوم قرار گرفته است. در سال‌های اخیر، این رابطه میان شكستن مجسمه و تاریخ تا جایی تشدید شده است كه رونمایی از یادمان‌ها و درواقع حضور مستمرش پس از آن، در قیاس با تخریبش، به‌ندرت به آگاهی عمومی راه می‌یابد (اگر نگوییم هرگز راه نمی‌یابد). یادمان در زمینه‌ی تاریخی «جنگ تصاویرِ8» پسا-یازده سپتامبر نمونه‌ای از این وضعیت جدید است كه در آن ظرفیتش برای هدف حمله قرارگرفتن به اندازه‌ی نقش اصلی‌اش اهمیت می‌یابد. دبلیو.جی.تی.میچل9 حتی پا را فراتر می‌گذارد تا عنوان كند كه علاوه بر طمع نفت و تمام‌كردن برنامه‌ی نیمه‌كاره‌ی جورج دبلیو.بوش پدر، چیزی كه عراق را در مقایسه با افغانستان در این جنگِ جلوه‌گری مقصدی جذاب‌تر می‌كرد، برجستگی یادمان‌ها و دیگر نشانه‌های تاریخی گسترده در آن بود10...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code